تبلیغات
> ....................................*************************************خوش آمدید دوستان********************************************.............................. ** ئاڵای نیشتمان ** - پیام تسلیت(درگذشت شیرکو بیکه س)
                شیرکو بیکه س

در گذشت شاعر و نویسنده و مترجم  نامدار کُرد استاد شیرکو بیکه س  را به جامعه ی ادبیات و شعرا ی  جهان  و کوردستان و  تمامی کرد زبانان دنیا تسلیت عرض مینمایم.امیدوارم با خوانندن اشعار این بزرگ مرد شعر و ادب درد خود را تسکین دهیم و یادش را گرامی بداریم.....

مختصری از زندگی نامه ی شیرکو بیکه س:

«شیرکو» زاده ی ماه مه 1940 م در «سلیمانیه» کردستان عراق است. پدرش « فایق بی کس » از کُردمردهای پُر آوازه در شعر آن دوره بود. وی تحصیلات خویش را در « سلیمانیه» و « بغداد» به پایان رساند. بعدها، با همراهی « جلال میرزا کریم» ، «حسین عارف» و کاک « مه م/ محمّد» جریان نوگرای انقلابی ـ ادبی « روانگه» (دیدگاه) را در شعر کردی دامن زد. در مارس 1974 م به جنبش مسلّحانه « ایلول » و برنامه ی رادیویی « صدای پیشمر گه » پیوست. او خود می گوید : در دوران جنگ و بمباران که از همه جا گلوله و بمب می بارید من با اشعارم با « صدام » می جنگیدم. آوارگی در کوه ها و بر صخره ها، مجموعه ی نخست شعر « شیرکو» را باعث شد. همین آوارگی و غربت، بالاخص پیامد تبعیدش به اردوگاهی در « الرمادی» ، و در ادامه ، «ایران» ، «سوریه»، «ایتالیا»، «سوئد» و ... او را شاعرتر و شهیرتر کرد. در 1987 م کمیته ی حقوق بشر «ایتالیا» عنوان اعطایی «همشهری افتخاری فلورانس» را به وی داد. در 88-1987 م «پین کلوپ» (انجمن قلم «سوئد») جایزه ی جهانی «توخولسکی» (نویسنده ی آلمانی در زمان «نازی» ها) را به او ارزانی داشت. حالا دیگر، جمعی از اصحاب نقد و نسیه، قایل به همطرازی «شیرکو» در رسته ی شاعرانی چون«یانیس ریتسوس»،«پابلو نرودا» ، «ناظم حکمت»، «محمود درویش»، «عبدالوهّاب البیاتی» و «احمد شاملو» هستند. خود «شاملو» اذعان دارد : یکی از ارزشمندی های زندگی من دیدار با بزرگمردی چون «شیرکو بی کس» است. برگردان شعرهای «شیرکو» را باید در زبان های آلمانی ، فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، انگلیسی، فارسی، عربی، ارمنی، ترکی، دانمارکی، مجاری و ... سراغ گرفت. حتّی در کتاب های درسی کشورهایی چند. 
خودمختاری نسبی «کردستان عراق» (92-1991 م) ، به «شیرکو» فرصت داد تا ـ چند صباحی و ماهی ـ به عنوان یک رجل سیاسی، در هیأت وکیل مجلس، سپس، اولین وزیر فرهنگ «حکومت اقلیم کردستان» به این ایمان برسد که : «صندلی شعر خیلی فراتر از سیاست است. سیاست و شعر نمی توانند یک مسیر واحد را طی کنند». بنابراین، با پرهیز از سیاست، به تأسیس مؤسّسه ای انتشاراتی در «سلیمانیه» مبادرت ورزید.

این بزرگ مرد ادب و شعردر تاریخ 1392.5.13 (2013.8.4)

و در سن 73 سالگی جان را تسلیم جان آفرین نمود

 و برای همیشه با دنیای شعروادب خداحافظی کرد.

یادش گرامی و روحش شاد.

 *****************************************

از آثار شیرکو : مهتاب شعر 1968/ کجاوه ی گریان 1969/

من عطشم را با آتش فرو می نشانم 1973/ سپیده دم 1978/

 دو سرود کوهی 1980/ رود 1983/ عقاب قرمز 1985/

 آینه های کوچک 1986/ درّه ی پروانه 1991/ آفات 1993/

صلیب، مار و روزشمار یک شاعر 1998/ سایه 1999/ زن و باران 2000/

 مردی بر درخت سیب 2002/ گورستان چراغ ها 2004/

سنگ سروده ها 2005/ از گل تا سوختن 2006

/هفتاد پنجره ی متحرّک 2007/ گردن بند 2007/

 تو می توانی با بوسه ای عمیق به جوششم درآوری 2007/

 جویبار و چمن آب 2008  و ....

 و آخرین اثرش کتابیست به نام"بشتاب که مرگ در راه است".

 **************************************

حال باهم چند قطعه شعری از این شاعر بزرگ را میخوانیم:

 

وقتی كه با هم دست دادیم

او هرگز چون ما نبود

شماره انگشتان دست راستش

 تنها دو تا بود!

او زمانی به خاطر دختر بلند بالای زیبایی

سه انگشتش را به دست های آزادی بخشید!

وقتی كه با هم تابلوها رامی نگریستیم

او هرگزچون ما نبود

او تنها یك چشم دیدن داشت

او زمانی در شب های دلداده گی هایش

او چشمش را بخشید به میعادگاه روشنایی!.

وقتی با هم قدم می زدیم

او هرگز چون ما نبود

یك پای او مصنوعی بود

او زمانی زندگی اش را در میدان مین گذاشت

پایش را سپرد به راه گل و آشتی!.

او هرگز چون ما نبود

او سه انگشت و یك چشم و

او یك پایش ازهركداممان كمتر بود

اما وقتی همه یك جا

در برابر آینه ی بزرگ سرزمین ایستادیم

او از تماممان كامل تر بود .

 ***************************************

هه‌ر خۆشییه‌ک

له‌به‌ر ئه‌که‌م ..،

یان قۆڵه‌کانی درێژه ‌..

یاخود کورته‌ ..

یاخود فشه ‌..

یاخود ته‌نگه‌ ..،

به‌ به‌ری من ..!

هه‌ر خه‌مێکیش

له‌به‌ر ئه‌که‌م ..،

ڕێک ئه‌ڵێی بۆ من کراوه‌

له‌ هه‌ر کوێ بم !...

*******************************

       تناسخ

از میان همه روزها اگر

روزی طوفانی بمیری

بسا باز به گونه ببری زاده شوی.

 

از میان همه روزها اگر

روزی آفتابی بمیری

بسا باز به گونه انعکاس یکی پرتو زاده شوی.

 

از میان همه روزها اگر

روزی برفی بمیری

بسا باز به گونه کبکی زاده شوی.

 

از میان همه روزها اگر

روزی مه‌آلود بمیری

بسا باز به گونه دره‌ای روشن زاده شوی.

 

اما من چه؟

من که این گونه زنده‌ام

من که این‌گونه زیسته‌ام

و برای شما

شعرهای بسیاری سروده ام

بسا باز آمده، دوباره همچون کردستان زاده شوم...






طبقه بندی: سایر مطالب،

تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 | 06:49 ب.ظ | نویسنده : فرزاد نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.