تبلیغات
> ....................................*************************************خوش آمدید دوستان********************************************.............................. ** ئاڵای نیشتمان ** - دوران خوش کودکی
;
;
;
;
;
;
;

اول مهر بود......

همه ی ما بچه ها با لباس و کیف و کفش تازه

 (هرچند که بعضی از بچه ها ازش محروم بودن!!!) به مدرسه رفتیم 

و جلو در مدرسه ایستادیم تا مدیر بیاد و در را باز کند،مدیر آمد

 و در را باز کرد و ما همه به صف شدیم،

پس از اتمام مراسم به کلاس رفتیم و چه دعواها که نشد بر سر نشستن 

 در ردیف اول کلاس

(من که همیشه ردیف آخر مینشستم آخه یه کم شلوغ بودم!!!!)

 ولی هوای مطبوع کلاس اول سال و یک پایه هم بالاتر از پارسال

 همه ی ما رو سر خوش کرده بود.....

کم کم مهر ماه را با یه مداد ، مداد پاکن و یه تراش  تمام کردیم.

اول های آبان بود ،همه حاضر در سر کلاس و چشم به راه در و منتظر

 آمدن معلم بودیم و در عین حال سر گرم حرفهای کودکی،یه ربع از

 کلاس گذشت ناگاه در کلاس با آن صدای همیشگی ( جیرجیر...) باز شد !!

همه به در چشم دوختیم که مدیر وارد کلاس شد،گفت بچه ها ساکت......

همه ی نفسها در سینه  حبس و حرفها در گلو خشک شد وگوش سپردیم  به سخنان مدیر ...

مدیر گفت:بچه ها وسایلاتون رو جمع کنید وبزارید تو کیفتون !!! و

آرام و بی سرو صدا پشت سرهم با یه صف برید خونه....!!!!!

 امروز معلمتان نمی آید.....

ولی باید سه مرتبه از روی درس

        

 و سه مرتبه از روی 

                           

 برای فردا بنویسید.

بعد ما از کلاس خارج شدیم به طرف در مدرسه ،همین که از 

 در مدرسه آمدیم بیرون با صدای بلند و فریاد کنان به

 طرف خانه دویدیم.........

راستی ای کاش زندگی دنده عقب داشت...............!!!!!!!!!!


                         


وچه بچه هایی که شوق درس خواندن داشتند ولی ..........نشد!!!


  پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند.

ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید: بهت گفته باشم ،

تو هیچی نمی شی ، هیچی.

 

مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ، آب دهانش را قورت دادخواست چیزی بگوید اما سرش را پایین انداخت و رفت.

برگه مجتبی، دست به دست بین معلم ها می گشت. اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود.

امتحان ریاضی ثلث اول :

سؤال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید.

جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما

سؤال : عضو خنثی در جمع کدام است؟

جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند!

سؤال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟

جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم، بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست.

معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد:

سؤال : نامساوی را تعریف کنید.

جواب : نامساوی یعنی، یعنی، رابطه ما با آنها، از مابهتران اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد، الهی که نباشد.

سؤال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟

جواب : همان خاصیت پول داری است آقا که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی وگرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی.

سؤال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟

جواب : خط فقر، که تولد لیلا، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد.

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا، که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود ... معلم ریاضی، ادامه نداد برگه را تا کرد، بوسید و در جیبش گذاشت؟مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود، برگشت با صدای لرزانش فریاد زد:

آقا اجازه ... گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟

بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید و پشت در گم شد.

.....................................................................

                                                          ** فرزاد**

 





طبقه بندی: سایر مطالب،

تاریخ : جمعه 16 فروردین 1392 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : فرزاد نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.